تبليغاتX
و بدینسانست که کسی میماند و کسی می میرد
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


و بدینسانست که کسی میماند و کسی می میرد





مهمان‌سرای قدیمی
راهرویی بی نور
فرش‌هایی بسیار نرم
که سال‌هاست
جارو نشده
رج دیوارها
ردیف گنجه‌های غول‌آسا از چوبِ بلوط
در هر گنجه
نیم‌تنه‌ی مرمر گوته
با چشمانی بسته
تا نداند
که اسیر دولت تازه است
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 19:43  توسط فرهاد  | 



کم و بیش
همه غریبه‌ایم
آن‌هایی که من
بیشتر دوست‌شان دارم
غریبه‌ترین‌اند
غریبه‌ها
از من که با خویش غریبه‌ام
غریبه‌تر نیستند
و عشق
همیشه سنگی است غریبه
که باقی می‌ماند
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 19:41  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:41  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:41  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:40  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:39  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:37  توسط فرهاد  | 


امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نورمهتاب را ندارد

آخ که چه قدر تنهایم!

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برای تو نوشته خسته


رو به روی آینه نشستم...

آیا این منم؟

شکسته ...تنها ...دلتنگ

تو با من چه کرده ای؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت     اما منتظرم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 12:16  توسط فرهاد  | 


 

یه گوشه اونجا نشسته

دختری تنها !

دل اون قد یه دریا

غمگین و تنها

با دلی شکسته

با نگاهی سرد و خسته

آروم و پریشون

دل شب

با ماه وستاره همنشین شده

دلاشون با همدیگه یکی شده

زیر لب زمزمه میکنه با گریه

آخه تا کی ؟!

تا کی این همه ملامت ؟

تا کی اشک و آه و ماتم ؟

تا کی این همه غریبی !؟

گریه های بی شکیبی؟   

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 12:14  توسط فرهاد  | 


اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟

 گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون

عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون

 يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار

 اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي

هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 14:5  توسط فرهاد  |